ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
564
معجم البلدان ( فارسى )
لعزّة من ايّام ذى الغصن هاجنى * بضاحى قرار الرّوضتين رسوم فروضة آجام تهيّج لى البكا * و روضات شوطى عهدهنّ قديم هى الدّار وحشا غير انّ قد يحلّها * و يغنى بها شخص علىّ كريم « 1 » روضة آليت [ ر ض ت ] با ضاد نقطهدار و تاى دراز پايانين . بر وزن فاعيل از ريشهء « لته » - يعنى كاست از آن يا از ريشهء الت به معنى سوگند . نام روضهاى در حجاز است كه آن را روضة أليه نيز نامند . كثير شاعر چنين مىسرايد : و خوض خوامس أوردتها * قبيل الكواكب وردا ملاثا من الرّوضتين فجنبى ركيح * كلفظ المضلّة حليا مباثا لوى ظمئها تحت حرّ النّجو * م يحبسها كسلا او عباثا فلمّا عصاهنّ حابثنه * بروضة آليت قصرا خباثا « 2 » روضة ابن مدى [ ر ض ت م د ] اين نام را شاعر چنين ياد كرده است : و ابن مدى روضاته تأنّس « 3 » - روضههاى ابن مدى انس آور است . روضة أثال [ ر ض ت ا ] با ثاى سه نقطه در « اثال » ياد شده است . نامى نو ساخته براى چند جايگاه است كه بدين نام خوانده شده است . و من نمىدانم كه اين روضه از آن كدام يك از آنهاست . نابغهء بنى شيبان چنين مىسرايد : خرجوا ان راوا مخيلة غيث * من قصور الى رياض أثال « 4 » روضة الأجاول [ ر ض ت ل ا و ] ريشهء آن را در واژهء « اجاول » ياد كردم . نام يك روضه در بخشهاى « ودّان » و منازل « نصيب » است كه دربارهء آن چنين مىسرايد : عفا الحبج الاعلى فروض الاجاول * فميث الرّبا من بيض ذات الخمائل « 5 » روضة الأجداد [ ر ض ت ل ا ] در سرزمين غطفان است . اجداد جمع جدّ به معنى چاهى كه در جاى مناسب براى [ 843 ] كشت باشد . ابن اعرابى گويد : اجداد حديقههايى در سرزمين عاد است كه چشمهء آب يا چاه داشته باشد . مرداس پسر حشيش تغلبى چنين مىسرايد : انّ الدّيار بروضة الاجداد * عفّت سوار رسمها و غواد من كلّ سارية و غاد مدجن * حنق البوارق مونق الرّوّاد « 6 » صاحب وزير بزرگوار « 7 » به من گفت : من آنجا را ديدهام كه نزديك درهء قصيبه در سمت قبلهء آن است كه در كنار خيبر و در خاور درهء عصر است . هيثم بن عدى گويد : عروة الصعاليك عبسى و يارانش براى گردش به سوى خيبر آمدند و دم دروازه به تعشير پرداختند و آن اين بود كه مردم چنين باور داشتند كه هرگاه از وباى شهرى بترسند ، دم دروازهء آن شهر هنگام درون شدن به شهر بايستند و آواز خر از خود بر آورند . و تعشير در اينجا به معنى « آواز خر سر دادن » است . ايشان مىپنداشتند كه اين كار وباى شهر را از ايشان دور مىكند . او مىگويد از ترس و با خيبر همگى صداى خر دادند و جز عروه كه تن به اين كار نداد و چنين سرود : و قالوا اجب و انهق لا تضرّك خيبر * و ذلك من دين اليهود ولوع لعمرى لئن عشّرت من خشية الرّدى * نهاق الحمير انّنى لجزوع
--> ( 1 ) . عزّه در روزهاى « ذى غصن » مرا به هيجان آورد در كنار « روضتين » و آثار آن « روضهء آجام » مرا به گريه مىآورد و با « روضات شوطى » پيوندى كهن دارم . آنجا خانهء من است كه خالى مانده و كسى در آنجا آواز مىخواند كه براى من عزيز است ن . ك : چ ع 2 : 850 : 3 و 3 : 804 : 1 و بيت دوم تنها چ ع 2 : 45 : 4 . ( 2 ) . نخلهاى پنجساله را پيش از ستارگان به نرمى ياد كردم از « روضتين » و دو سوى « ركيح » و « مضله » آرايش شده است . پيچگاه با گرمى ستارگان نگاهداشته مىشود و چون جلو ايشان ايستاد با او نزاع برخاستند . در روضهء آليت كوتاهى كردند . بيت دوم در چ ع 2 : 811 : 15 نيز هست و بيت چهارم در چ ع 2 : 845 : 9 . ( 3 ) . ن . ك : چ ع 1 : 99 : 14 . ( 4 ) . هرگاه مخيلهء « غيث » را ببينم از كاخها به سوى روضههاى « أثال » رود . ( 5 ) . خوشا « حبج » اعلى سپس « روض الاجاول » پس « ميث الرّبا » از بين « ذات الخمايل » ن . ك : چ ع 1 : 576 : 6 و 2 : 193 : 23 . ( 6 ) . خانهها در روضة الاجداد هستند كه ويران شدهاند . آمد و شد در آنها ديده نمىشود . و ترس آور است . ( 7 ) . مقصود ياقوت قفطى است . ن . ك : كتابنامهء مقدمه .